شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 14
نفثة المصدور ( فارسى )
بر راه مانده است ، و از صادر و وارد - ( ع ) و أين من المشتاق عنقاء مغرب ؟ ! چه ، با چندين مسافت و چندين آفت جز باد كدامين پاىور سفر كند ؟ ! و كدامين دلاور خطر نمايد ؟ ! - ترسان ترسان ، پرسان پرسان احوال او بودهام . . . » 10 / 11 - 14 و 11 / 1 ، نيز ، 13 / 4 و 5 ، 16 / 9 - 11 ، 29 / 12 - 14 و 30 / 1 ، 32 / 1 - 3 ، 33 / 10 و 11 ، 34 / 10 و 11 ، 38 / 10 و 11 ، 55 / 8 - 10 ، 61 / 1 و 2 ، 63 / 7 و 8 ، 81 / 7 - 10 ، 81 / 12 و 13 و 82 / 1 ، 90 / 11 و 91 / 1 ، 101 / 5 و 9 - 11 ، 108 / 11 و 12 و 109 / 1 و 2 . گاه ميان مفعول و فعل فاصلهء زياد افتاده و جمله كمى دراز شده است : « . . . نبذى از وقايع خويش ، كه آسيبى از آن اركان رضوى و ثهلان را از جاى بردارد ، و نهيبى از آن كرهء باوقار زمين را بيقرار گرداند ، بر قلمران » 7 / 14 و 15 و 8 / 1 . و گاه جملهء مكمّل را بسبب اهميّتى كه براى آن قائل شده است بر صله و موصول مقدّم داشته : « . . . گزافگوى بوده است ، آنكه ( ع ) : « و كلّ مكان ينبت العزّ طيّب » بر زبان رانده است ، درد فراق نيازموده است ، آنكه : « تلقى بكلّ . . . » گفته است » 119 / 5 - 9 ، يعنى آنكه : « و كلّ مكان ينبت العزّ طيّب » بر زبان رانده است ، گزافگوى بوده است ، و آنكه : « تلقى بكلّ . . . » گفته است ، درد فراق نيازموده است . با اينحال بهنگام توصيف گاه جمل كوتاه شاعرانه ، كه خالى از لطافتى نيز نيست ، به چشم مىخورد . رك : 3 / 12 - 15 ، 4 / 1 - 3 ، 47 / 5 - 12 ، 48 / 5 - 9 ، 99 / 6 - 13 . شيوهء بيان آنچه در آغاز اين مقال در باب پارهاى از خصوصيّات نثر فنّى و مصنوع بإجمال گفته آمد ، در مورد شيوهء بيان و سبك انشاى « نفثة المصدور » نيز ، با تفاوتهايى چند